تک و توک های یک ماهی بدون تنگ
!!روز نوشت های بی معنی من
دستنوشته بالا:از ترجمه دعای کمیل بخط و دست دکتر چمران... الان داشتم جوشن کبیر می خوندم....هر وقت این دعا رو می خونم یه جوری میشم اما امشب خیلی فرق می کرد....پرواز کردم پیش خودش... من نوشت:چه حرفهای ابلهانه ای زدم به خودم!...می روم...می روم و باز می روم اینقدر می روم تا فراموش کنم تمام اندک بهانه ها را که ابلهانه ساخته بودم...تمام ان چیزهایی که نبود را...می روم و می روم و باز میروم....از رفتن خسته نمی شوم....از اینگونه رفتن خسته می شوم...حالا دیگر همین اندک بهانه هم ندارم...گاهی دلم زوال را به من نشان میدهد که مثل تارهای برهم خرده ریشه احساسم اغوشش را باز کرده...و گاه....دیگر سخت است با این گاه دلخوش بودن....ترسم را نمی توانم بشکنم...ای کاش میشکستی یا...یا میشکست....اما...حالا...فقط... پس... یک راه مانده و انهم رفتن..می روم...می روم و باز می روم.....و فقط جمله های دکتر را در ذهنم به اماس در می اورم: افسانه ی من به پایان رسیده است. واحساس می کنم که این اخرین منزل است. دیگر نه بانگ جرس کاروانی دیگر نه اوای رحیلی! تنهایی ارامگاه جاویدان من است. و درد و سکوت.همنشین تنهایی جاودانه من نه من هرگز نمی نالم قرن ها نالیدن بس است می خواهم فریاد کنم. اگر نتوانستم. سکوت می کنم خاموش مردن بهتر از نالیدن است چه درد اور است از من سخن گفتن! همچون سایه ی لرزان پاره ابری رهگذر بر سینه ی تافته غربت این کویر افتاده ام و می نگرم اری... تنهایی ارامگاه جاویدان من است. و درد و سکوت.همنشین تنهایی جاودانه من پ.ن:جناق میبندم با خودم ودر فلوت سکوت خنده دارم می گویم:یادم تو را فراموش.!! توضیح نوشت:بعضی موقعها روز ها و لحظه هام اینقدر مسخره و پیچیده میشن که خودمم خندم میگیره و املاشون اینجوری میشه! بعدا نوشت:بروزم در شاید کمی ساده تر... با اخرین نوشته (قانون٣).

