تک و توک های یک ماهی بدون تنگ
!!روز نوشت های بی معنی من
سنگنوشت قبر حسین پناهی رو خیلی دوست دارم!! امشب رفته بودم بلاگ اولم و پیوند بلاگایی که اون موقعها بهم سر می زندن و منم می خوندمشون سر زدم....حسابی توشون گشتم و خیلی از نظرارو خوندم روزی که من با بلاگ و بلاگ گردی اشنا شدم و روزی که بلاگ نوشتم فقط چند دقیقه طول کشید!! امسال ته جزوه یکی از بچه ها ادرس بلاگش رو نوشته بود...من هم برام جالب بود که بلاگ بنویسم... پس رفتم بلاگفا و یه بلاگ ساختم همون بعد از ظهرش که برگشتم...نمی دونستم که اصلا باید چی بنویسم!! اسمای زیادی گزاشتم اما بلاگفا رضا نمی داد!! تا شدa اول اسمم ارمان5dey روز تولدم...یعنی:a5dey.bkogfa.com اولین اپم این بود: عجب دور و زمونه ای شده هر کی پی کار خودش و تموم زورش رو میزاره که گیلیم خودش رو از اقیانوس منجمد شمالی! بکشه بیرون بی خیال اینکه ممکنه بزنه کشتی یه ۲ جین ادمو انا اللاه بکنه حاتا تو این کویتی بازار این وبلاگ قصد داره یه خرده اوقات ...چرخیتونو! غنی کنه(همون قضیه سنگ بزرگ و میخ اهنی و گاو نر!!) ترو جون هر کی دوست دارین نظر یادتون نره واین شد که من شروع کردم به نوشتن...بعضی موقعها بعضی شعرا رو کپی پیست می کردم و واقعا دوست داشتم و بعضی موقعها خودم می نوشتم یه شعر یغما که خیلی دوسش دارم دومین اپم بود: کاش یکی بود ،یکی نبود اول قصه ها نبود دوست دارم تمام لحظه هایی که تو نت داشتم و حتی دلیل بعضی اپام رو اینجا صادقانه بنویسم اما چون طولانی میشه بقیش روزهای بعد انشالله!! دیروز نوشت:اس ام اس دادم به دوستم اشکان که امتحاناش بخاطر شلوغیا کنسل شده بود الان دوباره باید امتحان بدن:گفتم خوش می گزره؟ جواب داد:....بخور!! بهمون خوابگاه ندادن الان تو مهمون سرام کنار مصلای کرج بخاطر سر و صدا هیچی نمی تونم بخونم" زندگی کن من:حقتون...تا شما خس و خاشاکا باشید دیگه ادای کاریکاتورا رو در نیارید فردا صبح نماز جمعه رو برو. شاید خدا از سر گناهاتون بگزره. امتحانارو خوب بدین اون:دییییییییییییییییییییییییییید(سانسور شد راستش دقیقا مکالمه من با بچه هایی ه عقاید سیاسی چپ دارن همینجوری حرصشون در میارم...تو ییلاق یه بار گرفتن من و زدن نامردا یا برو بچز دانشگاه که عکس منو با اون مچ بند سبز دارن در میارن و نشونم می دن!! ولی اخ حال میده حرص در اوردن...اخ حال میده الانم دارم تو فلش پسر عموم که به من اعتماد کرده و قول گرفته که توش رو نگردم و فضولی نکنم! یه فیلم بریزم!! ولی تو فلش بچه13 ساله چه چیزایی که پیدا نمیشه!! خدا به داد نسل اینده برسه(البته من توش فضولی نکردما ادامه مطلب نوشت:دوستان ما رو به یه بازی دعوت کردن ما هم خودمان را به این بازی دعوت نمودیم و در ادامه مطلب انجامش دادم!! قهوه: شب امتحان یادش میوفتم!! ولی هیچی رو با چایی عوض نمی کنم! روزی چایی نخورم خمارم!! غرور: راستش غرور داریم تا غرور...من اصلا ادم مغروری نیستم ...به قول استاد مشایخی خاک پای همه ملتم...ولی خوب ادم منطقی ای هستم و تو برخورد با ادمها صحبت کردن و عقایدم و اون چیزهایی که برام ارزشمندن سعی میکنم منطقی باشم و بعضی جاهام دوست ندارم به کسی وقتی چیزی حقم نیست خواهش کنم....برای همین بعضیا بهم میگن یکم مغروری! مدرسه: اول مهر اونم اول مهری که بارونی باشه...شباییکه تا صبح خوابم نمیبرد...لباس نو...برم ته بازار راستا لوازم تحریریا دنبال دفتر و مداد و خودکار ...کارتون مدرسه موشها!!
دفتر مدیر: خانم مژده ای...اقای جعفری...اقای نوروزی...اقای خداشناس مهربان خدابیامرز....اقای خوش اخلاق خدا بیامرز و شوهر خاله خودم که سال اخر مدیرم شد!!...مدیر مدرسه موشها!! قرمهسبزی: روزای دوشنبه ساعت 12 و بوی مزخرفش که کل دانشگاه رو برداشته بود!! و من با اینکه جونم واسه قرمه سبزیای مامان جونم! در میره ولی دوشنبه ها تو دفتر انجمن داشتم یا اپ می کردم یا دانلود یا بلاگ شماها رو می خوندم...همیشه به بچه ها می گفتم که زانوی طوفان(اسم جنازه دانشگاه) اونم پای چپش که گم شده بود!! حتما تو همین قرمه سبزیای!! ابم واسه حوض دانشگاه و چمنم که تا دلتون بخاد هست!! ریاضی: 21!! هر دوسال کنکور درصد ریاضیم پایین ترین درصدم بود و :21!! آهنگ: فقط می خوام اروم بشم!! هیچوقت حتی یک قسمت کوچلو از هیچ اهنگی رو حفظ نکردم....فقط دلم می خواد اروم بشم!! ماهرمضون: خدا...علی...واین است راز تمام عالم! استخر: حوض جلوی دانشگاه و عدد 10!! که تعداد بخیه های سرم که تو کنار استخر کوثر سر خردم و افتادم... آبگوشت: پیاز!!...ابگوشت و پیاز...وای دیگه نگو!! روزنامه:شرق!! قزوین: توصیه برادرانه میرید اونورا مواظب باشید!!... لیسانس: کارگرای کارخونه ایران پوپلین شوهر دختر خالم!! فوتبال: اشکای بعد باخت پرسپولیس به استقلال(البته دوران طفولیت!!) و اشک خوشحالی قهرمانی پرسپولیس 2 سال پیش!! وقتی که دقیقه 90 ش قران به دست شده بودم!!... قانون: چی هست!؟ خردنیه!؟...تو جیب جا میشه!؟ پرواز: کاسپین...توپولوف...ویژ...بوم!! اشک: دوسش دارم!! وبلاگ: جایی که بیشتر خودم هستم!!...جایی برای احساسهای تلخ و شیرینم! شب: زیبا و نجیب و ارام با نسیمی ملایم... زندگی: در گهواره از گریه تاسه می رود برایم پایانه نقطه عشقت چرا که درد بی درمانه عشقت اساس و پایه محکم ندارد شبیه مدرک کردانه عشقت هلو: منهم مثل زندگی جاریست: لنک رانی!!!!!!!! تحصیل: انگیزه و هدف می خاد وگرنه... خارج: ای کاش ادمی می توانست وطن خود را مانند بنفشه ها به هر جا که می خواست ببرد...جایی که ئنمی دانم کجاست ولی وطنم نیست! خواب: هوای بارونی! اخ جون میده واسه خواب!! پیتزا: دیگه غذاها برام فرقی نمی کنن...همشون برام تکراری شدن و بی معنی!! اینترنت: فکر کنم پول تلفن این ماه بالای 100 تومن بیاد!!!!! مجلس:مگه داریم!؟..سبزی پاک کنی... سال 88: سالی که نزاشتن سبز بشه!! کتاب: ارومم می کنه! کلم پلو: اااااااو! تقلب : از دوم راهنمایی به اینور دیگه هرگز نتونستم!! کلا بی استعدادم تو این زمینه!! ایران : یادت بخیر... ایرانسل : یه خط ایرانسل 4 ماه خریدم...فعالشم نکردم!! اصلا نمی دونم کجاست!! جومونگ : امشب یه ملت از دستش راحت شدن!! فمنیسم : یکی بیاد این زی زیا رو از دانشگاه جمع بکنه !! خدا پدر فیمینیسم رو بیامرزه!! دریا: ماهی!!
![]()
اون که تو قصه مونده بود ، از اون یکی جدا نبود
ماه پیشونی رها بود از طلسم دیوای سیاه
پلنگ عاشق می پرید تا لب شیروونی ماه
سیاوش شاهنامه رو کاش کسی گردن نمی زد
کاش کسی توی قصه ها از عاشقی تن نمی زد
کاش داش کل با زخم تیغ تو بسترش جون نمی داد
قصه نویس قصه مون رو با گریه پایون نمی داد
تقویم باغچه ی ما برگ بهار نداره
جاده ی قصه هامون عطر سوار نداره
شهر بزرگ قصه ، پنجره هاش رو بسته
حتی تو دفتر مشق ، بابا انار نداره
کاش توی قصه های شب برق ستاره کم نبود
تو قصه ی جن و پری دلهره دم به دم نبود
کادربزرگ قصه هاش رو بالای طاقچه جا می ذاشت
یه عاشق تازه نفس تو شهر قصه پا می ذاشت
قصه های قدیمی رو یه جور تازه می نوشت
آدم و حوا رو می برد دوباره می ذاشت تو بهشت
اما تا اون بیاد باید با بی کسی سر بکنیم
ترانه های کهنه رو دوباره از بر بکنیم
تقویم باغچه ی ما برگ بهار نداره
جاده ی قصه هامون عطر سوار نداره
شهر بزرگ قصه ، پنجره هاش رو بسته
حتی تو دفتر مشق ، بابا انار نداره


)

!
...بالاخره ادم باید به عنوان پسر عموی بزرگتر مواظب پسر عموی کوچیکترش باشه!!)
کودکی: اینقدر بزرگه که نمی تونم وصفش کنم!!
دروغ: کنتر نداره!
ازدواج: مهریه!!
کودک کر و لالی که منم
هراسان از حقایقی که چون باریکه ای از نور
از سطح پهن پیشانیم می گذرد
خواهران و برادران
نعمت اندوه و رنج را شکر گذار باشید
همیشه فاصله تان را با خوشبختی حفظ کنید
پنج یا شش ماه
خوشبختی جز رضایت نیست
به آشیانه با دست پر بر می گردد پرستوی مادر
گمشده در قندیل های ایوان خانه ای که سالهاست
از یاد رفته است
خوشا به حالتان که می توانید گریه کنید بخندید
همین است
برای زندگی بیهوده دنبال معنای دیگری نگردید
برای حفظ رضایت
نعمت انتظار و تلاش را شکرگزار باشید
پرستوهای مادر قادر به شکار بچه هاشان نیستند (حسین پناهی)
عشق: نعمت...خدا به هرکسی این نعمت رو نمیده...همیشه مسخره می کردم اما بعد حال و اوضاع دوستام که حتی بعضیاشون رو دیدم که اشک می ریختن
فهمیدم که ارزشش خیلی بالاتر از این حرفاست...ولی شاعر میگه:![]()




