تک و توک های یک ماهی بدون تنگ

!!روز نوشت های بی معنی من

ما هنوز حس اپ کردنمان نمیاد

دقیقا همان حسی را داریم که الان احتمالا جناب ابطحی دارد که دارد درون زندان بلاگش را بروز می کند!

یعنی کلا از وقتی که زدند تو ذوق بچه مردم که خود اینجانب می باشم! اصلا حس سالی اپ کردنم در ما مرد چه برسد به روزی دوتا!!...چرا با احساسات یک جووووون بازی می کنید!؟ هان؟ نمی گید دو فردای دیگه عقده ای میشنزبان بچه ی مردم که خود اینجانب می باشم

ما کلا هنوز دپی هستیم هیجا نمیرم همینجا نشستمگریه

از دیروز تا امروز هفت هشت ده هزار تا اتفاق برام افتاده که میتونم بنویسم اما انگیزه ندارم!!

انگیزهمان را کشتند!

ولی خودمانیم ها واقعا اگر هدف و انگیزه در زندگی نباشه خیلی زندگی سخت میشه!!

یعنی کلا همه چی قمر در عقرب میشود!

حالا دعا کنید با این بی انگیزگی که در ما ایجاد کردند نرویم معتاد نشویم!!نگران

نمی دانیم ادم بعضی موقعها خیلی یه جوری می شود که خودش هم نمی داند چجوری میشود و لی این خیلی یه جوری شدن خیلی یه جورست انقدر که از اونجوری بودن اینجوری میشوی!!خنثی....حالا فهمیدید ما چه گفتیم!؟ اگر نفهمیدی مشکل از خودتان است!!

دلم می خواهد یک لحظه چشمانم....نه داره یه متن ادبی میاد به ذهنم .....خوبه کم کم داره دوباره دستم راه میوفته!!

حالا تا متن فلسفی نوشتنمان گل نکرده ایا میدانید یه فیل سیاه را چجوری میکشنزبان

تا انگیزه و هدفی دوباره همه شما خوانندگان جان را به محضر دوست میسپاریم...حالا این انگیزه هدف کی دو باره دالی می کند و میاید خدا می داند و بس...شاد زی و سربلند....یا علیدل شکسته

دم غروب میان حضور خسته اشیا
 نگاه منتظری حجم وقت را می دید
و روی میز هیاهوی چند میوه نوبر
به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود
 و بوی باغچه را ‚ باد روی فرش فراغت
نثار حاشیه صاف زندگی می کرد
 و مثل بادبزن ‚ ذهن ‚ سطح روشن گل را
 گرفته بود به دست
و باد می زد خود را
 مسافر از اتوبوس
پیاده شد
 چه آسمان تمیزی
 و امتداد خیابان غربت او را برد
غروب بود
 صدای هوش گیاهان به گوش می آمد
مسافر آمده بود
 و روی صندلی راحتی کنار چمن
 نشسته بود
دلم گرفته
 دلم عجیب گرفته است
 تمام راه به یک چیز فکر می کردم
 و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد
 خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود
چه دره های عجیبی
 و اسب ‚ یادت هست
سپید بود
 و مثل واژه پاکی ‚ سکوت سبز چمنزار را چرا می کرد
 و بعد غربت رنگین قریه های سر راه
و بعد تونل ها
 دلم گرفته
 دلم عجیب گرفته است
 و هیچ چیز
نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش
 نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند
 و فکر میکنم
 که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد
نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد
 چه سیبهای قشنگی
 حیات نشئه تنهایی است
 و میزبان پرسید
قشنگ یعنی چه ؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال...
(سهراب سپهری)

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٥ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط ماهی! نظرات () |