تک و توک های یک ماهی بدون تنگ

!!روز نوشت های بی معنی من

کی گفته...هان!!...کی گفته سحر(عجالتا منظور از سحر همون ٧ صبحنیشخند) خیز باش تا کامروا باشی!!...سر  صبحی گفتیم برم یه خرده خیابون گس کنم...هوا نیمچه ابری بود ولی تا من پام رو گذاشتم بیرون شروع کرد به باریدن!!(الان ولی هوا افتابه!! کلا هوارشت مثل ادماش حال به حالیه!!)

هر چند بارون دوست داشتنیه(البته برای خوابیدنزبان!!) اما به هر حال مدتیست قدم زدن زیر بارونم دوست داشتنی شده برام ولی...ولی بارون... نه رگبارعصبانی...

بالاخره!!  داشتیم زیر بارون میرفتیم(خودم ومن!!) که کلا باز طبق عادت مالوف شروع کردم فکر کردن(اخر اینقدر فکر می کنم دغ می کنم همه از دستم راحت میشنافسوسزبان!)...با دیدن اعلامیه های ترحیم کنار خیابونا...همیشه عادت داشتم که واسشون فاتحه ای بخونم!! اما امروز با دیدنشون به این فکر کردم که اگه ٣ روز(حالانمی دونم از کجا این عدد ٣ به ذهنم رسید!!)...فقط ٣روز بهم بگن که به پایان عمرت باقی مونده و قرارم نباشه مثل فیلم فارسیا بهت زنگ بزنن و بگن اشتبل شده بود و شما حالا حالا ها باید باعث ازار  عده ی کثیری بگردیزبان!! و فقط ٣روز وقت داری چیکار می کردم!!

اخر به این نتیجه رسیدم که  سعی می کردم دل ادمای بیشتری رو بدست بیارم...شاید کسی به خوبی ازم یادکنه...

ولی واقعا فکر کنید اگه دنیا ٣ روز دیگه تموم میشد چیمی خواستید بکنید...

پ.ن:دلم نمی خاد بترسم...دلم نمی خاد  فرار کنم...دلم می خاد به تو پناه ببرم و بجنگم...بجنگم و باز بجنگم...تا وقتی که زنده ام ارزوی مرگ نمی کنم...

پ.ن:اینجا علی الحساب هر روز به روز می شود!!

خواهش نوشت:با کمبود موضوع درباره اپ تو اونیکی بلاگم مواجه شدم(چون دوست دارم اونجام زود زود اپ کنم!!) اگه موضوع یا پیشنهادی دارین من رو بی نسیب نزارین...منتظر یاری سبزتان هستممژه(حتی شما دوست عزیز!!)

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٧ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط ماهی! نظرات () |