تک و توک های یک ماهی بدون تنگ
!!روز نوشت های بی معنی من
(سعدی باب هشتم بوستان...شکر در عافیت) سلام یه چی شنیدم که اگه نمی گفتم دیوونه میشدم و اگه نمی نوشتم! واقعا داون میشدم....بعضی حرفایی ه اینجا مینویسم واسه اینه که خودم بخونم....راستش من ادم راز نگه داریم....را و حرفای خودمم اینقدر خوب نگه می دارم که جرات ندارم به خودم بگم....واسه همین خیلیاشون رو اینجا می نویسم تا بتونم بلند بلند بخونم.... کفر نعمت نعمتت از دست برد... شده تا حالا فکر بکنید زندگی چقدر داره باهاتون بازی میکنه....چقدر سخت شده و نمی تونید نفس بکشید.....شده فکر کنید بدشانس ترین ادم رو زمین هستید.....شده فکر کنید.....از این دسته فکرها....من زیاد به این نتایج رسیدم.....اینکه گاه شکر گزار خدا نبودم....همین دیشب سر یه موضوعی برگشتم به یه نفر تو خونه عموم گفتم که حاظرم برم جهنم زندگی کنم ولی اینجا نه(دلیل این حرف کاملا شخصی بود و درباره موضوع خاص) مهم نیست حالا واسه چی اما خیلیامون شده که ناشکری می کنیم.... اما....امشب با ایدین قرار گزاشته بودم یه خرده همدیگر ر. ببینم....یهو ساعت 6 زنگ زد که....یه اتفاقی افتاده که نمی تونم بیام....بعدا بهت میگم....تو هم میشناسیش.... با این جمله دلم هزار راه رفت.....نمی دونم چرا منتظر یه خبر بد بودم....گرفتم خوابیدم وقتی بیدار شدم اینقدر گیج بودم که حتی اصلا یادم رفت روزم و فکر کردم اذان زده و 2 عدد خرما تناول نمودم....بعد تازه یادم اومد که ماه رمضون!! بعد افطار براش زنگ زدم.....یه نفر که منم میشمناسمش البته دورادور و زیاد حشر و نشر باهاش ندارم میره که واسه ازمایش خون....همزمان از یه معتاد هم خون می گیره پرستار و تا بر می گرده یهو سوزن امپول تا قسمت کمی میره تو بدن این فرد و.... تو پرونده فرد معتاد نوشته بود هپاتیت....دکتر میگه احتمال داره HIV ام گرفته باشه....هم برادرش هم خودش هم خواهرش و حتی دامادش پزشکن ولی...حالش خیلی بد....فعلا فقط میتونم دعا کنم که جواب ازمایشاش منفی بیاد....داره داغون میشه.... بعدا نوشت:.(به دلایل کاملا غیر سیاسی!! از خیر این عمل یعنی همون مشاعره گزشتیم!!)
برهنه تنی یک درم وام کرد
تن خویش را کسوتی خام کرد
بنالید کای طالع بدلگام
به گرما بپختم در این زیر خام
چو ناپخته آمد ز سختی به جوش
یکی گفتش از چاه زندان، خموش
بجای آور، ای خام، شکر خدای
که چون ما نهای خام بر دست و پای

