تک و توک های یک ماهی بدون تنگ
!!روز نوشت های بی معنی من
سلام با اجازه یه چند روزی نیستم میرم دد!!...اخیش حداقل ٢-٣ روز از این گرمای لعنتی راحت میشم....از صبح تا شب ارامش و طبیعت و بالا پایین رفتن و غروبی مملو از مه و شبهای مهتابی و هزاران ستاره...گاه گاه هم شهاب سنگ(البته اگه هوا بارونی نشه و ابری!!)...و از شب تا پاسی از صبح با چند تا ازدوستان! در کنار یک اتش کوچک خوش بگزرونی از سرما بلرزی و یا کنار یه بخاری هیزمی... انگار یه تیکه از بهشت...دور از نت و هر چی خبر و کوفت و زهر مار!! دارم میرم یه دو-سیه روزی ییلاق یا همون کوه...١۵٠٠متر بالاتر از این سیاهی ها... البته من تو این ۴-۵ سال هر وقت رفتم بلایای زیادی سرم اومده...مثلا هر سال یه جفت مار جلو پام سبز میشه!!(مارام خانواده دوست اصلا بدون خانم والده اینور انور نمی رن!!)...ومارای اونجام یه خرده سمی!!...طوری اونجا میرم الان دیگه از این موجود میترسم که کلی سر به سرم میزارن یا سال پیش که هیچوقت یادم نمیره...یادم نیست چندم بود اما فکر کنم یکشنبه بود که من اونجا بودم و طبق اعلام سازمان سنجش نتیجه کنکور باید دوشنبه اعلام میشد...منم با کلی ترس و لرز یکشنبه صبح حرکت کردم...حول و هوش ساعت ١١ که ٣٠ کیلومتری رشت بودم که یهو اشکان(دوستم) زنگ زد و بهم گفت رتبت چند شد!؟؟ منو میبینی فکر کردم داره شوخو می کنه...اما بعد فهمیدم قضیه جدیه و منم شماره و هیچ چیزی در اختیار نداشتم تا کسی نتیجه ام رو در بیاره و فقط خدا میدونه تو اون ساعات چی به من گذشت... الانم داشتم ظرف میشستم بالاخره این دو روزی که نیستم جان شما و جان بلاگ هایم!! مواظبشان باشید پ.ن:هراس و شک و شگفتی...و لذت و اضطراب و نیاز...و کنجکاوی و انس و حیرت....و انتظار و اشتیاق...و بسیار حالتهای غریبی که دلهای نفرین شدگان زمین و زندانیان اسوده ی زمانه نمی شناسند در من به هم امیخته اند و مرا در سینه گزران این افتاب فرو می برند و من گرم لذتی سرشار خود را تسلیم این موج نا پیدایی کرده ام که شتابان به دور دست این دریا می رود و مرا نیز بی خویش میبرد... پ.ن٢:در مورد حادثه غم انگیز دیروز و کشته شدن ١۶٨ نفر از هموطنامون اون یکی بلاگم رو بروز کردم و حسابی عصبانیتم رو تخلیه...ببخشید که دیگر وقت نکردم بگویم بروزم!!:http://shaiad-kami-sadehtar.blogfa.com/
...
(از من بی کارگی میکشن!!)امشبم جشن تولد یک سالگی پسر دختر عمه ام هست...من نمیدونم این چه اسم عجیب غذیبی بود که واسه این بچه گزاشتن...فردا دوستاش چقدر باید این بچه رو اذیت کنن...اخه اسمش خیلی عجیب غریبه....اردشیس!!...اسمم اسمای قدیم...میگن ادمو جو نگیره همینه...
...

