تک و توک های یک ماهی بدون تنگ
!!روز نوشت های بی معنی من
امروز وقتی از سالن نسبتا خالی سینما سپید رود اومدم بیرون برای اولین بار احساس کردم خیلی متاثر شدم!! قلم ظالمانه اصغر فرهادی که دقیقا به تلخی حقیقت زندگی این دور وزمونهبود در کنار بازی بی نظیر بازیگرانش دلیل این تاثر بی نهایت من بود و هست ... یک دختری که نبودنش بهترین دلیل برای انسانهاست تا ازنبودنش سو استفاده کنن و به بهانه اینکه دیگه مرده خطای خودشون رو به گردن اون بندازن و مخاطب با ظلم قلم نویسنده ازاده هرجوری دلش می خاد دربارش قضاوت کنه بدون اینکه الی اجازه دفاع از خودش داشته باشه و تنها بعضی جاها سپیده(گلشیفته فراهانی) هم ازش دفاع میکنه اخر سر" باز به خودش اجازه میده فقط چون الی نیست با یه کلمه نه تراژدی رو دو طرفه کنه.... انگار نویسنده دوست نداره بیننده به حالتای چهره الی(ترانه علیدوستی) تو فیلم دقت کنه یا حتی نویسنده(اصغر فرهادی) فدا شدن الی رو برای نجات دادن جون پسر بچه(ارش) تو حوادث طوری گم میکنه که اون افراد برای اینکه مادر ارش از نگاهایی که تو مقصری رها بشه اصلا دوست ندارن به این قضیه توجه کنن و الی و خوبیاش رو میزارن به اضای اینکه می خواسته جلوی اینا خودش رو خوب نشون بده... و اخر فیلم...صابر ابر...نمی دونم اگه انسانی خودش رو جای اون میزاشت تو اون لحظهد چه احساسی داشت...اینکه ٣ سال عمرش رو سر یه نفر گذاشته بود و بعد یهو بشنوه که مرده....با شوهرش اومده بود.... واینکه به دروغ بگن هرگز نگفته بود نامزد داره....اون نگاه اشکناکش سکانس یکی مونده به اخر به کیف الی از شیشه جلوی ماشینش در کنار سکانس اخر که اعضای ویلا در حال بیرون اوردن ماشینشون از ماسه ها هستن و زندگی اروم دوبارشون رو دارن شروع می کنن با اون اهنگ زیبای اخر فیلم (که الان پس زمینه بلاگمه)یه تراژدی واقعی بود... پ.ن:خیلی حالم بد شد از دست ما ادمهای معمولی....از دست این زندگی معمولی...

