تک و توک های یک ماهی بدون تنگ

!!روز نوشت های بی معنی من

امروز رفتم ماسوله...نمی دونم همه چرا بهم گیر میدن...من دوست دارم که وقتی جایی می خام برم وقتی تو ماشین می شینم دلم نمی خاد به مقصد برسم...واسه همین مقصدای طولانی تر رو دوست دارم ....دلم می خاد تو راه هندزفیریم رو تو گوشم بزارم و از راه و در ارامش فکر کردن لذت ببرم...اصلا هم مهم نیست داره با چی سفر میکنم(واسه همین همه بهم میگن زیادی خوش سفری)....اینجوری حس خیلی  خوبی دارم و وقتی کسی این ارامشم رو سلب میکنه واقعا عصبانی میشم...شاید خیلی خود خواه باشم اما...اما این ارامش برای من خیلی ارزشمنده حتی دوست ندارم یه لحظه ام با خوابیدن این ارامش و لذت رو از دست بدم....

پ.ن:شکستم....کمکم کن دوباره تا ...نمی خام ادم ادمکا شم...

پ.ن:یک پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایان

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٤ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ توسط ماهی! نظرات () |