تک و توک های یک ماهی بدون تنگ

!!روز نوشت های بی معنی من

امروز چند تا از این دوستان ناباب!! دوران دبیرستان اومدن دنبالم تا بریم بیرون

منم که اصلا از خدام نبود و اصلا دلم نمی خواست دروغگو بالاخره راضی شدم و رفتم...یکیشون تازگی  از ارمنستان برگشته(برای پزشکی رفته بود ولی الان داره مهندسی مخابرات می خونه!!) یکی دیگشون داره دانشگاه بین المللی انزلی!! دندون پزشکی میخونه و دو سه تاشونم  مهندسی سراسری بودن...خود به خود یاد بقیه همکلاسیام میوفتم...یکیشون سربازی رفته و علی الحساب بی خیال درس شده!!...یکی دیگه تو ١٨ سالگی زن گرفته!!!...یکی دیگه داره تو تبریز دامپزشکی میخونه...یکی پزشکی تهران یکی دیگه شیراز اونیکی مشهد ...یه نفر دیگشونم مالزی رفته بعد ١ سال سر از ترکیه و استانبول دراورده!!...یکی دیگه...

نمی دونم وقتی ٣ سال پیش کنار هم بودیم یا شیطنتای خاص دوران دبیرستان و داشتیم...فکر این لحظه هایی که حسرت بخوری رو داشتیم یانه...اینکه به فکربه قولی نخود نخود هر که خانه خود!! بودیم یانه...نمی دونم ...یاد همه شیطنتا بخیر...نمی خواستم بیاد زنگ زمین شناسی و بلاهایی که سر معلم می اوردیم باشم...یا...

 امروز  نمی خواستم به این موضوعات فکر کنم می خواستم از امروزم لذت ببرم...لحظه ای که دیگه تکرار نمیشه...

الانم داره فکر می کنم که چند سال دیگه هم کلاسیا و هم دانشگاهیام و دوستام هر کدومشون کجان...حتی همین دوستان دنیای مجازی...فقط میتونم برای همه ارزومند بهترینها باشم...

 

پ.ن١:نومیدی هنگامی که به مطلق می رسد" یقینی زلال و ارام بخش می شود.

پ.ن٢:امروز خدا رو بخاطر اینی که هستم بیشتر از همیشه   شکر کردم ...

پ.ن٣: پدر دوستت دارم. به اندازه مهربانی تمام پدران ایران زمین.....

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٥ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط ماهی! نظرات () |