تک و توک های یک ماهی بدون تنگ
!!روز نوشت های بی معنی من
زندگی خاطره است زندگی یک خواب است زندگی خواب یک خاطره است زندگی خاطره ی یک خواب است زندگی یک سره گل یک سره اواز پرنده زندگی یک سره رنگ زندگی را باید مثل یک تکه ی نان بر سر سفره ی عشق تقسیم کنیم زندگی:یک شاعر کار ما خواندن شعر: "لحظه ها را باید شست جور دیگر باید دید" زندگی لحظه ایست که زمان می ایستد در مکانی.... ....بی نهایت... زندگی:نقطه ای از یک خط است زندگی: رویش یک بشر است زندگی:ثانیه ای بیشتر از لحظه ی مرگ زندگی لحظه ی دیدار خداست.... زندگی را باید مثل یک خاطره زیست زندگی را باید زست...باید زیست...(امیر اروین) دارم فکر می کنم!! امروز برای اولین بار در این ٢ ماه!! زودتر از ساعت ١١ یعنی ساعت ٩ صبح بلند شدم!!....یعنی اینقدر تلفن زنگ خرد که بیدار شدم....خبر مرگ بود....مرگ عموی پدرم!!.....تو خانه سالمندان....یکسال و خرد ه ای میشه که سکته مغزی کرده بود و نصف بدنش لس شده بود و فلج....دو تا دختر داشت....هر کدوم که نگه داشتنش یه وکالت نامه ازش واسه ارث و میراثش گرفتن از اون پیرمردکه....اینقدر خواهرا باهم اختلاف پیدا کردن که اخر سر از یه خانه سالمندان خصوصی در اورد و امروز هم.... حالا میتونن دو تا خواهرا بشینن و تا میتونن واسه ارث و میراث تو سر هم بزنن.... داره فکر می کنم....راستی این زندگی چقدر بی ارزش شده.... یه دختر بچه هشت ساله باید کنار خیابون کفش واکس بزنه..... یه ادم برای رسیدن و موندن تو قدرت دها نفر رو به...... یکی برای ا پول.... دلم می خواد همیشه اینقدر داشته باشم که فقط زندگی بکنم.....زندگی... اینقدر شعور که بتونم زندگی بکنم.....شعور.... می خوام فکر بکنم..... راستی ارزش زندگی چیه!! امروز یه حسی بهم داره می گه....مهم نیست چی میگه!! مهم اینه که داره میگه!!

