تک و توک های یک ماهی بدون تنگ

!!روز نوشت های بی معنی من

اللهم اشف کل مریض..

اللهم فک کل اسیر......

اللهم اخرجنی من الظلمات نور........

اللهم لا اله الا انت سبحانک.............

اللهم  عجل لولیک الفرج.............................................

و اول و اخر هر چه رضای توست ............................

او  نوشت: از من که گذشت اما این دردهایی را کشیدم و می کشم را بر سر هیچ دیگری نیاور.... وقتی دلم عاری میشود از درد....میدانی خیلی سنگدلم که قسمت می دهم....قسمت می دهم به فرق شکافته علی.....به خون علی های حسین....به ....چقدر سنگدلم که دلت را درد میاورم تا رضایت را بگیرم....راستی بنده به این سیاهی تا حالا دید ه ای.....

حالم و حالم را میبینم....فرقش شده است از اسمان تا زمین....راستی میبینی در خواندنت هم خودخواه شده ام برای خودم...یاد ان خودمم بخیر...

ان قولی را که انجا بستم هنوز بیاد دارم.....ان روز هم شاید تمساح بود....اشک ها را می گویم....قرار بود باشی و باشم....تو بودی اما من رفتم....انقدر رفتم که تو هم رفتی....دیدی چه شدم!؟...دیگر نگزار که برم....دیگر تاب ندارم....ان خودم قبلی نیستم.....پیر شده ام و خسته....موهای سفید دل سیاهم راببین...دیگر این پیر تاب شکستن ندارد بجدم قسم...

کودک که بودم راحت اشک می ریختم....اما امشب این اشکهایم برای تو رنگ تمساح گرفته....تعداد توبه هایم را حتی دیگر ان صلوات شماری که دارم هم جواب کرده...میبینی مرا....شده ام اسبی بر پشت زین.....وقتی...بست است باقی بماند....اینجا نامحرم زیاد است....می گویم ای او وقتی همه چراغها خاموش می شود و فقط من می مانم و حرفهای تو و ذکرت....دلم برای صدایت تنگ شده....

پ.ن:بروزم در شاید کمی ساده تر

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱۸ساعت ٤:٢۳ ‎ق.ظ توسط ماهی! نظرات () |